... یلدای 92 ...
یلدا مبارک پسرم 
یلدای ٩٢ رو هم مثل سالهای قبل مهمون خونه مامان روحی بودیم ...
بابا حبیب اینا بخاطر مصادف شدن شب یلدا با مراسمات ماه صفر یلدا نداشتند و از وقتی ازدواج کردم تا حالا خونشون شب یلدا نرفتم ،
جز یه شب که خونه مادر بزرگ بابایی بودیم و هنوز نمیدونم چه رسم و رسومی دارند...
حالا علت زن نگرفتن عمو مجتبی رو فهمیدم ، حواسش به خانم آیندش هست و نمیخواد براش شب چله ای نبریم ، آی آی آی
...
از شوخی که بگذریم ، یلدای امسالم بازم مهمون بودیم و نشد برات سنگ تموم بزارم ، اما این میز رو برات چیدم تا چند تا عکس یادگاری داشته باشیم ...
خونه مادری هم تو فاز عکس گرفتن نبودیم و ترحیح دادیم خوش بگذرونیم ...
اینم از عکسهای یلدایی تو عشق کوچولــــــــــــــ♥ـــــــــوی ما...
نمای کلی میز


این هم از کیک مامان پز
و
این شمعها که به قول دوستمون هر کدوم به یه طرف غش کردن



یعنی بیچارمون کردی
سر یه عکس درست با شمعهای روشن
از وقتی فوت کردن یاد گرفتی روزگار نداریم وقتی شمع روشن داریم

حالا نوبت این یکی رسیده 

عزیزم دیگه چه نقشه ای در سر داری 

رادیـــــــــــــــــــــــــــــن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامانــــــــــــــــــ !!!!!!!!!!

حملـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
البته پای آقای پدر در میون بود اینجا 

سیر شدی عزیزم ، آیـــــــــــــــــــــــــــــــــا ؟؟؟؟؟؟

الهی شکـــــــــــــــــــــــــر 





و در پایان ...
پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه
تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.
آرزو دارم
عمرت طولانی و پر بار جون یلدا، دلت دریایی، روزگارت بهاری
لبت خندان چون پسته ای پسر آریایی




... یلدای 92 ...
